غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

313

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

افعال شامل حال او گشت و سرپنجهء انتقام ذو الجلال و الاكرام بساط جاه و جلالش در نوشت نظم چو از لوح دل شست نقش وفا * به صد محنت و درد شد مبتلا وفا كن بهركس ولىنعمت است * كه در بيوفائى بسى زحمت است و در همين سال يعنى سنه عشر و تسعمائه شاه‌زاده مظفرلوا ابراهيم حسين ميرزا بسبب شرب مدام و صبوحى بر دوام بمرضى صعب گرفتار گرديد و معالجه و مداواى اطبا فايده نداده در آخر شوال ايام حياتش بنهايت رسيد و خاقان منصور از وقوع اينحادثه بغايت محزون شده قطرات عبرات از فوارهء ديده بگشود و بالاخره دست در حبل متين شكيبائىرده بكلمهء كريمهء ( إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ ) تمسك نمود و ولايت قاين را كه سيورغال شاه‌زاده مرحوم بود ببرادر اعيانى او ابن حسين ميرزا عنايت كرد و آن حضرت بدانصوب شتافته روى بتمهيد بساط معدلت آورد ذكر توجه بديع الزمان ميرزا از كنار آب مرغاب بجانب بلخاب بلخاب كوهستانيست كه آب دره‌جز و مرغاب و هرات‌رود از آنجا منشعب مىشود و بنابر عقبات سخت و بيشه‌هاى پردرخت مردم آنجائى پيوسته در مقام سركشى اوقات گذرانيده كما ينبغى اطاعت حكام بجاى نمىآورند و در شهور سنهء ثمان و تسعمائه كه بديع الزمان ميرزا در قبة الاسلام بلخ بساط سلطنت و جهانبانى مبسوط داشت امير محمد باقر ترخان را با فوجى از سپاه جلادت انتما بتاديب متوطنان بلخاب و استخلاص اموال بدانجانب فرستاد و ميان امير محمد باقر و بلخابيان نيران مقاتله اشتعال يافته جناب امارتمابى منهزم بازآمد و چون در آنوقت بديع الزمان ميرزا متوجه كنار آب‌آمويه بود نتوانست كه از آنطايفه انتقام كشد لا جرم در نيولا كه لب آب مرغاب معسكر ظفر مآب بود انديشهء تاخت بلخابيان در خاطر عاطر خطور نمود و رايت ظفرآيت افراخته بدانجانب ايلغار فرمود و بيك ناگاه اطراف و جوانب آن كوهستانرا فروگرفته از ارباب طغيان جماعتى را كه بقدم اطاعت و اذعان پيش آمدند در ظلال عدل و احسان جاى داده و زمرهء را كه در مقام عناد و عصيان ثبات‌قدم ورزيدند غارت و تاراج فرمود و هنوز حدود بلخاب معسكر ظفرمآب بود كه از نزد امير ذو النون متعاقب و متواتر ايلچيان رسيدند و از زبان آن جناب معروض داشتند كه حضرت پادشاهى ظهير الدوله و الاقبال بابر ميرزا با سپاهى بلا انتها لواء جهانگشا بصوب قندهار و زمين داور برافراشته و نقش تسخير اينولايت را بقلم شجاعت و تدبير بر لوح ضمير نگاشته مامول و چشم داشت چنانست كه آن حضرت عنان عاطفت بدين صوب انعطاف داده دفع اعداء دولت را پيش نهاد همت گردانند تا در سايهء چتر همايون فال رياض اين مملكت از تاب آفتاب حوادث و نوائب محروس و محفوظ ماند بديع الزمان ميرزا مصلحت دولت در ايجاب آن ملتمس دانست و فرستادگان امير ذو النون را مقضى المرام بازگردانيد و مواكب كواكب مراتب متعاقب بجانب قندهار در حركت آمد